فقط دريا دلش آبي تر از من بود..
و
من از دريا..دلم دريا.. فقط اين را ندانستم !!!
چرا گشتم چنين تنها تر از
تنها !!
به هر آبي شدم آتش.. به هر آتش شدم آبي.. به هر آبي شدم ماهي..
به هر ماهي شدم دامي.. به هر نا محرمي ساقي.. به هر ساقي مي باقي.. و تو
اين را ندانستي !! چرا گشتم چنين عاصي؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:51  توسط مرغ باغ ملکوت
|
تو را ديگر هرگز نخواهم خواست. حتي در بهشت. امروز به دنبال دلم روانه خواهم شد. مي داني خسته ام؟
از اين که کسي به من بگويد چه خوب است و چه چيزي زشت. چشم خواهم بست. بر
همه چيز.به اولين نسيم ، دل خواهم داد. به اولين آغوش گشوده خواهم خنديد.
اولين بار که تو را ديدم. يادت مي آيد؟
مثل دو پاره ابر که در آسمان يله
بودند. ما بوديم و ما. مثل دو پاره ابر. سراسيمه بوديم و رها .
برشانه هاي باد. مثل يک حس ناگهان. يک صاعقه . بعد باران.
ولي حالا چه؟
ديگر نه .
بر همه لحظه هاي با تو بودن چشم خواهم بست . به تو فکر نخواهم
کرد. از بدي هايت بتي خواهم ساخت چونان.. ولي نه
از تو و از بدي هايت هيچ بتي نخواهم ساخت .
کاري که عمري به آن مشغول بوده
ام . تو را تکرار نخواهم کرد. ناديده ات خواهم گرفت.
مثل.. ولي نه تو را
مثل چيزي هم نه . به تو نمي انديشم. تو را ديگر دوست ندارم. نمي خواهمت.
به تو نمي خواهم فکر کنم. مي داني ديگر زير هيچ آسماني که تو باشي نخواهم
زيست. حتي اگر تو ستاره اش باشي. يا که ماه. يا که مهتاب. حتي اگر چون
آفتاب در همه بودنم جاري شوي.
امروز چشمانم را شمع آجين خواهم کرد. به
دنبال دلم روانه خواهم شد. به دنبال کسي خواهم گشت که هيچ شباهتي به تو
نداشته باشد. و برهر کس مثل تو ، چشم خواهم بست. فقط تا آن روز تو را با
خودم چون خاطره اي خواهم داشت. تو را مثل تحفه اي
بي بديل بر شانه هاي خسته ام حمل خواهم کرد. تا کسي را بيابم که مثل تو
نباشد.
ولي انگار که نه. چه خوش نشسته اي روي شانه هاي خسته من. من وقتي
تو را نمي خواهم باز به تو احتياج مبرمي دارم. تو در من ريشه هاي درازي
داري. عميق به همه چيز من گره خورده اي. آن روزها به عشق. اين روزها به
نفرت. آن روز ها مکرر نمي شدي و امروز در خيال ابري من هزار بار تکرار مي
شوي. باورت نشود . دلم برايت تنگ نخواهد شد. چنين نخواهد شد. هرگز. هزار
مباد مرا بدرقه خواهد کرد. هزاران بار . تو را هرگز نخواهم خواست. تو را
به بيشه هاي دور فراموشي خواهم سپرد. تو را به جاده هاي مبهم ادامه هاي بي
سرانجام خواهم فرستاد. تو را ديگر نخواهم انديشيد.
ولي تو بي اعتنا به اين
همه نفرت ، در معبر روح خسته ام مي ايستي. زل مي زني به عاطفه هاي خيس من.
من که اين روزها به رگبار پائيز از هر چيز شبيه ترم. مرا که اين روزها از
هر چيز به هبوط برگ هاي زرد نزديک ترم. و تو انگار که نه. بي اعتنا به اين
همه تشويش . اين همه آشوب. آمده اي و نرم در چشمان گرفتار من، آرام خفته
اي. انگار که نه. گرفتاري من و تو را پاياني نيست. مي داني هر گاه که
کارمان به اين بي خيالي نرم تو مي رسد، با خودم مي گويم اگر اين نفرتي
ريشه دار است چرا به پايان نمي انجامد. و اگر عشق است چرا به سامان نمي
رسد. و تو انگارکه نه. غرق رويائي شيرين گشته اي. مرا صدا مي کني . و
هميشه در اين هنگامه ها من فراموش مي کنم که با تو جنگيده ام . آرام دست
هاي سردت را در دستان داغ خود مي فشارم. تو غرق رويائي. مثل هميشه من فکر
مي کنم بيداري ولبخندي شيرين از اعماق روياهايت روي لبانت مي نشيند.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:48  توسط مرغ باغ ملکوت
|
اساساً در طول تاریخ
و در همه ادیان، نیایش، دعا و و عبادت بر دو پایه قرار دارد. یعنی تجلی دو
نیاز و دو احساس در روح آدمی است. یکی فقر، به معنای احتیاج، به معنای
نیاز که انسان تشنه و عطشناک که احساس کمبود دارد، هم چنانکه برای رفع
نیازهای دیگرش متوسل به این و آن می شود و یا در جستجوی مایحتاجش به تکاپو
می افتد، نوعی از کمبودها را در درون روح خود، یا در سرنوشت زندگی اش را
نیز احساس کند. جلوه ی بیرونی این نیاز، نیایش است، و ریشه ی نیاز و نیایش
یکی است.
بنابراین نیایش و دعا، گاه به عنوان درخواست چیزی است که نیایشگر بدان
محتاج است و ندارد. و گاه عالی تر از این مرحله است و به عنوان تجلی عشق
است. گرچه عشق را نیز می توان یکی از نیازهای روح گفت، اما به خاطر اینکه
خودش یک نیاز کاملاً مستقل است، یک ماهیت مرموز و یک شعله اهورایی و الهی
در درون روح آدمی است و بیش از هر چیز در زندگی آدم دست اندرکار است و بیش
از هر چیز در نظر آدم مجهول است، در نتیجه مستقل از نیاز و فقر شمرده می
شود. این عالی ترین نوع دعا و نیایش است، نیایش و دعائی که زائیده ی روح
عاشق است: احساس عشق.
عشق چیست؟ صدها تعریف درباره ی عشق کرده اند، و می شود کرد، اما آنچه
به نظر من بهترین و عمیق ترین تعریف از عشق است، این است که "عشق زائیده
تنهایی است و تنهایی نیز زائیده عشق است" تنهایی، به معنای این نیست، که
یک فرد بی کس باشد، کسی در پیرامونش نباشد. اگر کسی پیوندی، کششی،
انتظاری، و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد، نسبت به هر چیزی،
نسبت به هر کسی، اگر منفرد و تک هم باشد، تنها نیست. برعکس کسی که نیاز
چنین اتصال و پیوست و خویشاوندی ئی در درونش حس می کند، و بعد احساس می
کند از او جدا افتاده، بریده شده و تنها مانده است، در انبوه جمعیت نیز
تنهاست. چنین روحی که ممکن است در آتش یک عشق زمینی، و یا در آتش یک عشق
ماورائی بسوزد و بگدازد، پرستش را و در عالی ترین شکلش نوعی از دعا و یا
نیایش را به وجود می آورد، که بقول کارل "نیایشی است که زائیده ی عشق
است."

زندگی خوردن و خوابیدن نیست .
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست .
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف .
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار
همه همسایه دیوا ر به دیوار همند
( دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 16:22  توسط مرغ باغ ملکوت
|
وقتى
كه به فرشتگان فرمان دادیم همه بر آدم سجده كنید و آنها همه سجده كردند؛
مگر ابلیس كه از جنس جن بود، از اطاعت خدا سرپیچى كرد». 1 فرشتگان، امكان مخالفت با فرمانهاى الهى را ندارند؛ 2 ولى جن، مانند انسان، مختار است و امكان نافرمانى براى او وجود دارد. قرآن نیز آنها را به مؤمن، كافر، فاسق و صالح، تقسیم كرده 3 و آنها را لایق پاداش و كیفر اخروى مىداند.بنابراین،
جن مانند هر موجود دیگرى، لایق و شایسته آفرینش است؛ زیرا كه از دیدگاه
فلسفى، خداى فیاض، هر چیزى را مىآفریند. این كه شیطان یا انسانهاى كافر
و گنهكار، با اختیار خویش از مسیر اصلى و هدف نهایى آفرینش، دور شدهاند،
باعث نمىشود كه آفرینش آنان، لغو و مخالف حكمت باشد. خداوند متعال، آنها
را آفرید تا با اختیار خویش، اطاعت كنند. لازمه اطاعت اختیارى، این است كه
امكان مخالفت اختیارى را نیز به آنها اعطا كند؛ پس مخالفت آنان، ضررى به
حكیمانه بودن آفرینش آنها نمىزند.
آن
چه گفته شد، فلسفه آفرینش شیطان با توجه به خود او و عملكرد اوست و
مىتواند توجیه كننده آفرینش او باشد؛ اما اگر وجود شیطان را در رابطه با
آفرینش انسان بسنجیم، این سؤال مطرح مىشود كه آیا وجود شیطان، براى
آفرینش انسان، لازم و ضرورى است یا نه؟
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 16:11  توسط مرغ باغ ملکوت
|
عد
از این كه شیطان خلق شد و نافرمانى خدا را نمود، در مقابل عظمت ، بزرگى و
شوكت او تكبر ورزید، از میان ملائكه ، بهشت و نعمت هاى آن رانده شد. چرا
خداوند به او مهلت داد؟ چرا در خواست او را درباره عمر طولانى و ادامه
حیات او پذیرفت ؟ چرا فورا او را نابود نكرد كه این گونه به جنایت و خیانت
خود ادامه دهد و مردم را بیشتر به سوى بدبختى و شقاوت و جهنم و عذاب
بكشاند؟
جواب این كه : جهان جاى آزمون است ، و مى دانیم كه آزمایش جز
در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاى خطرناك ، امكان پذیر نیست .
وجود نامبارك شیطان و حیات و زندگى او به عنوان یك دشمن و نقطه منفى براى
تقویت پایه هاى دین باورى و نقاط مثبت دیگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد،
بلكه مؤ ثر نیز خواهد بود.قطع
نظر از وجود شیطان ، در وجود خود ما، غریزه هاى دیگرى نیز هست كه انسان در
همه زمینه ها، مى آزمایند تا در برابر نیروهاى عقلانى و روحانى قرار گیرد.
به این ترتیب ، در این میان روح انسان پروش مى یابد. مهلت شیطان و ادامه
حیات او نیز تقویت این تضاد است ، و تا او نباشد راه راست و مستقیم شناخته
نخواهد شد و صفت خوب نیكو سیرتان و بد بدسیرتان مشخص نمى شود.
دیگر این
كه ، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستایش و بندگى در برابر
خداوند متعال بوده و عمر طولانى و مهلت او مكافات و پاداش عبادتهاى او
است .
سوم این كه ، خواسته تا وى بیش تر در عذاب خدا غرق شود، زیرا هر
چه عمر او طولانى تر گردد و مهلت بیشتر یابد، گناهش بیشتر خواهد شد. چنان
چه خداوند مى فرماید:
(آنها كه
كافر شدند (راه طغیان را پیش گرفتند) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهیم
به سود آنها است . ما به آنها مهلت مى دهیم كه بر گناهان خود بیفزایند و
عذاب خوار كننده اى براى آنها مى باشد)
از
این مهم تر، هر چند خداوند شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ،
ولى انسان را در برابر او بى دفاع نیافریده است . به او نیروى عقل و شعور،
و خرد داده كه مى تواند شد محكم و نیرومندى در مقابل وسوسه هاى شیطان
بسازد.
یكى دیگر از راههاى دفاعى او، انگیزه پاك و عشق به تكامل است كه به عنوان یك عامل سعادت در نهادش گذارده شده است .
هم
چنین ، فرشتگان را كه الهام بخش نیكى ها هستند. به كمك انسان هایى كه مى
خواهند از وسوسه هاى شیطانى بر كنار بمانند فرستاده . قرآن مى فرماید:
(فرشتگان
بر آنها نازل مى شوند و براى تقویت روحیه آنان انواع بشارت ها و دل گرمى
ها را به آنها الهام مى كنند و مى گویند: نترسید و غمگین نباشید، بشارت
باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است .
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 16:10  توسط مرغ باغ ملکوت
|